خرید بک لینک
منتشر شده در ویژهنامهی 16 آذر نشریهی سیاهه - دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان روز دانشجو همیشه فرصتی بوده برای پرداختن به عواملی که دانشجویان را از رسیدن به حقوق اساسی خود بازداشتهاند. هیچکس منکر اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 4:33

زندگی همیشه پیچیدگیهایی داره که گاه به گاه میتونن تازگی داشته باشن. مسیرهای جدیدی که جلوی آدم قرار میگیره و برای وارد شدن بهشون مجبوره مسیرهای دیگهای رو قربانی بکنه. این مختصرترین توضیحیه که میتونم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 12:51

یکی از چیزایی که این مدت خیلی زیاد شنیده میشه و من به شدت باهاش مشکل دارم اصرار بیش از اندازهی حکومت به بومیسازی همه چیزه. یا شاید بهتر باشه بگم نگاه اشتباه حکومت به مفهوم بومیسازی. نگاهی که باعث میشه نسبت به مسالهی جالب و مثبتی مثل بومیسازی انقدر جهتگیری منفی توی جامعه وجود داشته باشه. تابحال چندین تلاش گسترده برای بومی کردن یه سری از سیستمهایی که مردم به طور روزمره ازشون استفاده میکنن صورت گرفته و بلااستثنا همهشون خوردن تو دیوار! از موتورهای جستجوی بومی گرفته که افتضاح محض بودن و عملاً بجز رسوایی چیزی نداشتن، تا سرویسهای ایمیل بومی با سرمایهگذاریها و بودجههای کلان که حقیقتاً برای اونا هم کلمهای بهتر از رسوایی به ذهنم نمیرسه. اما سوال اصلی اینه که: چرا؟ یکی از دلایلی که همیشه باعث شده چنین پروژههایی با شکست مواجه بشن نگاه امنیتی حکومت به مسالهی بومیسازیه. این قضیه هرقدر هم توسط هرکسی تکذیب بشه، کاملاً واضحه که سازمانهای مختلفی توی کشور هستن که این رو حق خودشون میدونن که هرموقع لازم دونستن به یه سری اطلاعات دسترسی داشته باشن. حقیقت ماجرا اینه که بیشتر از نود درصد مردم اساساً طی استفادههایی که از ایمیل، مسنجر یا هر سیستم آنلاین دیگهای میکنن اصلاً اطلاعاتی که لازم باشه به خاطرش نگران باشن رد و بدل نمیکنن. اما این به هیچ وجه دلیل نمیشه که نیازی نباشه به این نگاه امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 22:53

روز ملی قاصر جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۰۲ ب.ظ ما داریم توی کشوری زندگی میکنیم که اساساً توش هیچکس به مرگ طبیعی نمیمیره. توی زیست بوم ایران مرگ در مفهوم کلی به دو دسته تقسیم میشه: شهادت و قصور پزشکی! یعنی شما یا سرباز هستی و میری سوریه اون طرفا شهید میشی، یا در اثر قصور پزشکان نابخرد از بین میری. درواقع ما با پدیدهای روبرو هستیم به اسم جامعهی پزشکی، که توی چشم شما ملت نگاه میکنه و هی قصور میکنه، قادامه مطلب

برچسب: قاصر, نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:36

خیالات کنکور زده دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۱۹ ق.ظ هر چند روز میام صفحهی پست جدید وبلاگو باز میکنم یچی بنویسم در بیام از خجالت تاریخ بین مطالب. بعد هی میگم ولش کن حالا. چه عجلهایه. ننویس یه مدت. یکم مقاومت کن این عطشه بفهمه افسارت انقدرام شل و ول نیست. یکم اراده به خرج بده. آخرشم یا گه گداری موفق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:06

تقریباً هر چیزی تو دنیا به یه زمانی برای هضم شدن و جا افتادن نیاز داره. طبیعیه. غذا که میخوری زمان میخواد تا هضم شه. از خواب بیدار میشی یکم زمان میخواد تا بیداری جا بیفته برات. کسی میزنه در گوشت یکم وقت میخواد تا هضمش کنی. و کلی مثال دیگه که میشه گفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:37

بیا چند کلمه با هم صحبت کنیم دوست عزیزم. البته نه! بیا، من صحبت میکنم و تو گوش کن. تو همهی حرفهایت را قبلاً زدهای. البته نه به من، ولی زدهای و خیلیها شنیدهاند، از جمه من! پس چند دقیقه گوش کن .. میخواهم دربارهی مرام صحبت کنم. مرام کلمهی عجیبی است، مفاهیم زیادی را در خودش دارد، از مردانگی تا انصاف. مرام دوست و دشمن نمیشناسد، فقط هست؛ مرام را اگر داشته باشی دیگر فرقی نمیکند در مقابلت چه کسی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:56

چون من آدمیام که اصولاً وقت نمیکنم، از قبل برام بدیهی بود که فرصت نمیشه تا کتابای چالش رو خوندم اینجا پستشون کنم. بنابراین نیمهی دوم کتابا پشت سر هم جمع شدن و نتیجه این شد که باید الآن در یک حرکت انتحاری گامهای هفتم و هشتم و نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم رو با هم و در قالب گام "ههندید" ام معرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 15:28

بالاخره ویژه برنامهی نوروز 1396 بیپکست هم آماده شد. بچهها خیلی زحمت کشیدن و با کار فشرده و خوبشون نذاشتن محدودیت زمانی روی کیفیت برنامه تاثیر بذاره. یا لااقل من اینطور فکر میکنم. امیدوارم شمام با من هم نظر باشین! توی این اپیزود به بررسی مشکلاتی که طی تعطیلات عید نوروز گریبانگیر ما هستن میپردازیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 22:18

خیلی سالیان سال پیش از اینها: سالها بود که هیچ اتفاق جالب توجه و هیجانانگیزی در سرزمین میانه نیفتاده بود و گندالف پیر خیلی احساس میکرد که هی حوصلهاش سر میرود. او احساس میکرد که به یک هیجان سم و باکیفیت نیاز دارد تا کمی آدرنالین خونش بالا برود. چون دیگر هیچ سرگرمی جذابی برایش نمانده بود. پیپ و علادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 3:57

زندگی از یه زاویههایی واقعاً ترسناکه. یه زاویههایی که نادیده گرفتنشون شاید ممکن نباشه چون در هر حال وجود دارن. اگه سریال West World رو دیده باشین منظورم رو بهتر متوجه میشین. توی این سریال یه سری موجود رو داریم که که توی دنیای خودشون زندگی میکنن و روزگارشون رو با این فکر و خیال میگذرونن که زندگیشون در اختیار خودشونه و تصمیم گیرندهی اصلی خودشون هستن. درحالی که تمام مسیر زندگیشون درواقع یه کدنویسی از قبل برنامهریزی شدهست که خودشون بجز بازیگری هیچ نقش دیگهای توی اون ندارن. خیلی از ما ممکنه با دیدن این سریال یه نفس راحت بکشیم و یه قلپ از چایمون بخوریم و با خودمون بگیم "خوب شد من اینطوری نیستما! وگرنه خیلی بد میشد!" یا اگه بخوایم بیشتر تو بطن ماجرا فرو بریم میگیم "از کجا معلوم زندگی ما اینجوری نباشه؟" . ولی چیز ترسناکی که این وسط وجود داره اینه که شواهد زیادی وجود دارن که بهمون میگن زندگی ما همین الآنم همینه! هستهی مرکزی وجود ما حول یه محوری به اسم "ژن" میچرخه. ژنها توی تمام سلولهای بدن ما وجود دارن و به طور مطلق کلمه، همه چیز رو کنترل میکنن. ژنها به صورت کاملاً رندوم از اجداد ما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 18:08

ما مشکلات زیادی داریم. مشکلات زیادی برامون ایجاد کردن. مشکلات زیادی برای خودمون ایجاد کردیم. ما مانع پیشرفت خودمون شدیم. ما عامل نابودی خودمون شدیم. ما همین مردم هستیم. ما مردم بیشعوری هستیم. ما بیشعور بار اومدیم. ما همدیگه رو بیشعور بار آوردیم. ما تشنهی هیجانیم. ما معتاد آدرنالین هستیم. ما برای یه قطره شور و هیجان له له میزنیم. ما حاضریم این عطشمون رو به هر قیمتی آرومتر بکنیم. ما ترجیح میدیم وقتی توی خیابون یه ماشین رو درحال سوختن دیدیم ازش فیلم بگیریم تا بتونیم اون لحظه رو برای دیگران با مدرک مستند تعریف کنیم و با آب و تاب دادن به ماجرا یکم هیجان تجربه کنیم. ما با چشمایی که برق میزنن سرمون رو برمیگردونیم تا آمبولانسی که با آژیر روشن درحال عبور از خیابونه رو تماشا کنیم، که شاید یه چیز جالب و قابل نقل کردن عایدمون بشه. ما دور دختری رو که داره با حرص سر پسری که تو خیابون اذیتش کرده داد میزنه حلقه میکنیم و تماشاش میکنیم، به پسره نگاه هم نمیکنیم ولی دختره رو تماشا میکنیم و به سناریویی که میتونیم برای تعریف کردنش از خودمون در بیاریم فکر میکنیم. ما به همدیگه پهلو میزنیم تا بتونیم از بینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 19:28

داستان از اونجا چیز شد که من دیدم کتابخونهی خوابگاه جای درس خوندن نیست و بنا کردم وقتایی که میخوام درس بخونم -که متاسفانه میشه تقریباً هر روز- بمونم کتابخونه دانشکده درسا رو بخونم و برگردم. خلاصه یه روز که خسته شدم گفتم برم لای قفسهها ببینم اوضاع از چه قراره. به شکل اعجاب انگیزی رسیدم به یه کتاب داغون پاره پوره از پائولو کوئلیو به اسم "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" که وسط کلی کتاب گم شده بود و اگه کسی خیلی دقت نمیکرد اصلاً متوجه همچین کتابی بین اون همه حجمای کوچیک و بزرگ نمیشد. چیزی دربارهش نشنیده بودم تا اون موقع ولی از شمایل کتاب واضح بود که اولین کسی نیستم که بهش برخورده و آدمای قبلیای هم که بهش برخوردن راضی برگشتن! خلاصه کتابو برداشتم شروع کردم به خوندن. خیلی برام جالب بود که موضوع کتابی که انقدر اتفاقی بهش برخوردم چقد با یکی از شدیدترین مشغلههای فکریای که این مدت ذهنمو درگیر کرده هماهنگه. خصوصاً با نثر پختهی کوئلیویی که خودش همچین مسائلی رو به کاملترین شکل ممکن تجربه کرده، این کتاب یکی از تاثیرگذارترین کتابایی بود که لااقل تو دو سه سال اخیر خوندم. خوندنش رو شدیداً پیشنهادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

به شکل عجیبی زمان داره سریع میگذره. بیامان میگذره. انقدر سریع که انگار همین دیروز بود که وسط آشوب اوایل مهرماهم بودم. انقدر سریع که انگار نه انگار یک ماه از بحبوحهی میانترم فیزیولوژی گذشته که با اون وضع و حال براش میخوندم. انقدر سریع که نگرانم میکنه. نگران اینکه نکنه مابین این سیل زمان که داره به این سرعت میگذره کاری رو از قلم انداخته باشم. نکنه باید وقتی از کنار کسی میگذشتم بهش لبخندی میزدم که نزدم. نکنه باید بین کارام با کسی تماسی میگرفتم که نگرفتم. نکنه باید به کسی حرفی رو میزدم که نزدم. نکنه تو این بلبشوی ذهنیم، مغزم قدرت اینو نداشته که تو تصمیمگیریاش با این سرعت زیاد وفق پیدا کنه و بعداً عواقبش رو ببینم و پشیمونیش برام بمونه. نکنه یه روزی در آینده برسه که به خودم بگم اگر اون روز این ذهن لعنتی درست کار کرده بود و سریع تصمیم میگرفت و یه کاری میکرد الآن میتونستم به چیزی که انقدر بهش نزدیکم و فقط چند قدم باهاش فاصله دارم برسم، ولی نمیتونم! میدونین حسرتش چقدر آزار دهندهس؟ خودم هم نمیدونم. واقعاً همه چیز داره سریع میگذره. انقدر سریع که میتونم الآن به خودم بگم "امروز باید این مطلبو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

وبلاگنویسی سالهاست که تغییر خاصی نکرده. یعنی اگه الآن به وبلاگهای چند سال قبل نگاه کنیم اکثر تغییری که مشاهده میشه یه سری امکانات در دسترس وبلاگنویساست که نهایتاً باعث شده یه مقدار ظاهر صفحات جذابتر بشن. ولی ذات و بنیان قضیه هیچ تغییری نکرده؛ یا شاید بهتر باشه بگم پیشرفتی نکرده. هنوز هم کنترلپنلهایی هست و مطالبی که نوشته میشن و صفحات و وبلاگهایی که اگه بخوان مستقل از شبکههای غیر وبلاگی شناخته بشن، لینکدونیها براشون حرف اول رو میزنن. نکتهی مطلب هم همینجاست. چیزی که از چند سال قبل به مرور حکمرانی لینکدونیها توی وبلاگها رو تحتتاثیر قرار داد، ظهور و همهگیری شبکههای اجتماعی بود. شبکههایی که خیلی زود در برابر وبلاگنویسی قد علم کردن و توی هیاهوی رقابت های بین خودشون اون رو تا حد زیادی به کتار روندن. معضل "وبلاگ" دو چیز بود. اول اینکه خواه ناخواه در رقابت با شبکههایی قرار گرفته بود که دائماً درحال آپدیت و بهتر کردن خودشون بودن، درحالی که وبلاگ به همون فرم ابتدایی خودش باقی مونده بود. و دوم اینکه به جای خلق راههای جدید برای شناخته شدن، حتی به نوعی آپوپتوز دست زد؛ از قدرت لیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

صفحه بندی